دوستداران زبان توركي (شهريار)
زنگان آزاد بيلمي يوردونون تورك اويرنجي لري(86_جي ورودي لري)
یاییلیب : جمعه 8 اردیبهشت 1391 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 0 باخيش لار
تيم تراختور آذربايجان توانست با پيروزي پر گل و شيرينش تيم پايتختي پرسپوليس را شكست دهد
ديدار تيم‌هاي تراكتورسازي تبريز و پرسپوليس در چارچوب هفته سي‌ودوم رقابت‌هاي ليگ برتر فوتبال از ساعت 16:30 در حضور حدود  75هزار تماشاگر در ورزشگاه يادگار امام (ره) تبريز آغاز شد و با نتيجه 4 بر يك به سود تراكتورسازي به پايان رسيد.

فلاويو لوپز در دقايق 50 و 63، فرزاد حاتمي در دقيقه 57 و محمد ابراهيمي در دقيقه 65 براي تراكتورسازي گلزني كردند. تك گل پرسپوليس را هم رضا نورمحمدي در دقيقه 79 به ثمر رساند.

تراكتورسازي با اين پيروزي نه تنها تفاضل گلش را به 23 رساند بلكه 62 امتيازي شد و به رده دوم جدول رده‌بندي صعود كرد و جاي استقلال را گرفت. پرسپوليس نيز 39 امتيازي ماند و در همان رده دهم باقي ماند.



سرخ‌پوشان تهراني هفته گذشته نيز با نتيجه 4 بر 2 مغلوب سايپا شده بود اما باخت برابر تراكتورسازي سنگين‌ترين شكست اين تيم در فصل جاري بود.



عليرضا فغاني قاضي اين ديدار به احسان حاج صفي از تراكتورسازي و اميرحسين فشنگچي، ايمون زايد و مهدي مهدوي‌كيا از پرسپوليس كارت زرد نشان داد.













آرديني اوخو
یاییلیب : چهارشنبه 16 فروردین 1391 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 7 باخيش لار

علي اكبر رائفي پور كيست؟

مطمئنا شماها جوانان آزربايجاني هم اين روز ها نام علي اكبر رائفي پور را شنيده ايد، شخصي كه با سخنراني هاي جذاب خود در رابطه با آخرالزمان، شيطان پرستي و... توانسته براي خود شهرتي دست و پا كند و جوانان زيادي را دور صحبت هاي خود جمع كند.

علي اكبر رائفي پور با بيان اين مسائل مسلما به دنبال نيات خير و اسلامي خود است، و انشالله كه اينچنين باشد.

اما آيا درست است كه انسان از اين شهرت باد آورده در مسير عقده گشايي هاي قومي و نژادي خود استفاده كند؟!!

 

علي اكبر رائفي پور، دكتر قلابي، رائفي پور، سخنراني استاد رائفي پور، ترك، آذري، Raefi poor  , Raefipour, Ali akbar Raefi poor

 

حتما ويدئوي سخنراني نژاپرستانه ي عي اكبر رائفي پور را مشاهده كنيد.

http://www.aparat.com/v/b4fda13184e80a58eb1388a0847dfbd520152

 

مسلما اين كار درستي نيست، اما چرا ايشان دست به چنين كارهايي ميزنند و در برخي موارد پا را از گليم خود فراتر مي نهند.

سخن من با شماست ، شما جوان آزربايجاني كه با علي اكبر رائفي پور آشنا هستيد. و سخنان اين شخص را گوش مي دهيد.

اين فرد كه بدون داشتن مدرك دكترا خود را دكتر مي نامد سعي دارد با سوءاستفاده از موقعيت خود و محبوبيت حبابي خود سخنان كذبي را به شما ديكته نمايد.

 

اين دكتر قلابي سعي دارد با چند دليل كه احمد كسروي مرتد از خودش اختراع كرده است و متعلق به دوران طاغوتي پهلوي است هويت تركي مردم آزربايجان و خصوصا جوانان آن را زير سوال ببرد. و مسير آسميلاسيون پهلوي را زنده نمايد.

 


و ضمنا بايد به جناب قليل المطالعه گفت: شما كه سوادتان نم كشيده لطفا در مورد مسائلي كه اطلاع كافي نداريد اظهار نظر ننماييد، ايشان در سخنراني خود علاميت بوزقورد را علامتي فراماسوني ناميد و گفت كه اين علامت را فراماسون ها در ميان ترك ها نهادينه كرده اند، بايد به اين فرد كم مطالعه گفت كه قدمت اين افسانه و علامت به هزاران سال قبل از اديان بر مي گردد كه بخواهد ديني وجود داشته باشد كه فراماسوني باشد. كه زاييده يهوديت است.

شما كه حتي نميدانيد كلمه Boz در تركي يعني رنگ خاكستري نه اينكه يخ و Buz .

در واقع علي اكبر رائفي پور يكي از مهره هاي پان ايرانيست است كه كم كم دستش براي جوانان ترك مسلمان و شيعه آزربايجاني رو مي شود.

 

اين پان ايرانيست در پوستين مذهب به مهاجران شمالي(مازني) جنوب خلخال كه در روستاهاي كلور ساكن اند آذري آريايي مي گويد و مردمان اصلي آزربايجان را اين مهاجران ميداند.(نظريه احمد كسروي مرتد)

اما هر انسان عاقلي و گردشگري مي داند كه زبان مازني=با زبان تاتي كه زبان ساكنان مهاجر كلور واقع در كوهستان هاي جنوب خلخال است.

بايد گفت جناب رائفي پور زمان اين متودهاي دوران پهلوي به سر رسيده است. و سرزمين تركان گستره اي از شرق تا غرب است. حتي تا قلب سرزمين پارسيان (شيراز) تركان قشقايي نيز وجود دارند.

 

اين روش كهنه شده است كه بخواهيد هويت تركي جوانان آزربايجان را با چند تا بره بوري گفتن از بين ببريد بهتر است به جاي اين كارها به خواسته هاي بر حق اين جوانان توجه كنيد. كه مهم ترين آنها زبان مادري شان است.

جناب علي اكبر رائفي پور بدانيد و آگاه باشيد دست شما براي جوانان آزربايجاني رو شده است و حناي شما ديگر پيش آنها رنگي ندارد. بهتر بود به همان دجال شناسي خودتا بپردازيد و با تركان كاري نداشته باشيد.

 

انتشار اين مطلب موجب آگاهي هر چه بيشتر جوانان آزربايجاني و ايران زمين ميشود و دست اين دكتر قلابي پان ايرانيست براي همه رو خواهد كرد.(حتما با ذكر منبع)

 

با ذكر صلوات بر محمد و آل محمد: اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 

حزب اسلامگرايان جوان آزربايجان



یاییلیب : چهارشنبه 16 فروردین 1391 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 3 باخيش لار

شايد اين روزها در بازار داغ روشن فكرها برخي اسامي برايتان آشنا باشد، از جمله اين اسامي شخصي است به نام علي اكبر رائفي پور كه ظاهرا با سخنراني هايش در مورد شيطان پرستي و فراماسونري و ... معروف شده است. خود من تا چند روز قبل نه ايشان را مي شناختم و نه سخنراني هاي ايشان را شنيده بودم.

اما اخيرا در وبلاگ يكي از دوستان كليپي از اين شخص به اصطلاح روشن فكر ديدم كه كه در قالب سخنراني در مورد فراماسونري افكار نژاد پرستانه و فاشيستي خود را به شنوندگان ديكته مي كند؛ ايشان در اين سخنراني هويت 35 ميليون ترك ايراني را بدون هيچ سند و مدركي زير سوال مي برد.

حتما ويدئوي سخنراني نژاپرستانه ي عي اكبر رائفي پور را مشاهده كنيد.

http://www.aparat.com/v/b4fda13184e80a58eb1388a0847dfbd520152

اما در پاسخ به ايشان تك تك جملاتي كه در اين كليپ مي فرمايند را بدون يك كلمه سانسور نوشته و پاسخ ايشان را در زير آن قيد مي كنيم. عين سخنراني ايشان با فونت سياه و بولد و پاسخشان فونت ريز و قهوه اي:

يكي از نشانه هاي اصلي كه به منزله نماياندن فراماسونري هست علامت هورن هند كورناتوئه؛ دست شاخدار كه به اين شكل مي گيرن دست همديگه؛

تا اين قسمت بحث ايشون فراماسونري هست و قابل تقدير، اما از اين به بعد مقدمه چيني هاي ايشون شروع ميشه.

البته اينجا عرض كنم هر گردي گردو نيست! چون اين الان در بين تركها به عنوان نماد ترك ها هم جا افتاده، به عنوان بوزقورد؛ اما نوك انگشتان اين شكلي اما رعايت نمي كنن، اين طوري مي گيرن! اونها دو دست مي گيرن، اينها يه دست مي گيرن!

ميزان مطالعه و تحقيق ايشان از همين جمله ايشان قابل فهم است، چرا كه تفاوت اين علامت و نماد بؤزقورد از زمين تا آسمان است. و در عكسهاي زير مي توانيد تفاوتهاي اين دو را به خوبي درك كنيد. البته علاوه بر تفاوتهاي آشكار در شكل ظاهري اين دو نماد، تفاوتهاي ديگري هم وجود دارد از جمله فلسفه وجودي و نحوه شكل گيري اين علامتها و محل استفاده و دليل استفاده از اين نمادها كه جلوتر اشاره مي كنم.

به عنوان مثال، يك تفاوت بسيار مهم و كليدي فلسفه وجودي اين دو نماد مي باشد. بوزقورد نماد گرگ خاكستري هست كه طبق افسانه هاي تركها موجب احياي نسل تركها شد و در واقع نماد زندگي دوباره مي باشد. حال آنكه هورند هند نماد دجال يا شيطان و در واقع مرگ مي باشد. حال با كدام منطقي مي توان قبول كرد كه هورند هند و بوزقورد يكي هستند چرا كه براي اين كار بايد قبول كنيم كه مرگ و زندگي يكي هستند.

نماد بوزقورد اخيرا به عنوان نماد توركها استفاده نمي شود؛ هزاران سال قدمت اين نماد با تاريخ تركها گره خورده و با يك تحقيق كوتاه مي توان به قدمت آن پي برد؛ حال چگونه مي توان اين نماد هزارات ساله را با نماد هورند هندي كه از قرن 16 و 17 و پس از دوران اصلاحات در اروپا ايجاد شده اند، مقايسه كرد؟؟!

نماد بؤزقورد نشانگر گوشها و سر گرگ خاكستري كه در اساطير توركان اغوز حيوان مقدسي مي باشد و موجب احياي نسل توركان اغوز شده، است اما نماد هورند هند نشان دهنده شاخهاي بز است كه ماسونها بز را نماد شيطان يا دجال مي دانند.

بعد دليل داره ديگه؛ مثلا اگه يه نفر بره آذربايجان يا تركيه اينجوري بكنه، احتمال فراماسونري بودنش نيست. اما اگه يه نفر تو يه خواست ديگه اي كه هيچ ارتباطي با آذري ها و ترك ها نداره بياد اين نماد رو استفاده بكنه خوب اين بودار ميشه ماجرا!

تفاوت ديگر اين دو نماد مكان و دليل استفاده از اين دو نماد هست؛ نماد هورند هند بيشتر براي شناسايي افراد اين گروهها استفاده ميشه اما اين جريان در مورد بوزقورد برقرار نيست و فلسفه اين نماد به گونه اي است كه لازم نيست در خيابان و براي شناسايي اين نماد به كار برده بشه؛ ايشون در صورت تمايل مي تونن اينو توي آذربايجان يا تركيه امتحان كنند .

خدمتتون عرض كنم كه اصلا خود اين نماد هم توسط فراماسونرها گنجانده شده به عنوان نشان و نماد تركها!

و اينجا دوباره عمق تحقيقات ايشون مشخص ميشه و من مجبورم حرفم رو تكرار بكنم كه نماد هورند هند طي قرون 16 و 17 ابداع شده و به عنوان نماد ماسونها استفاده شده در حالي كه نماد بوزقورد در بين تركان هزاران سال قدمت دارد و به زمان اولين اجداد توركان اغوز ميرسه! و توركها از هزاران سال پيش از اين نماد استفاده مي كردند.

علامت بوزقورد ميدونم كه حالا برمي گرده به اون ماجراي گرگ خاكستري؛ بوز ميشه يخ ديگه؛ درسته؟ گرگ يخي يا گرگ خاكستري، مثلا رنگ يخ مد نظره كه طبق افسانه هاي ترك ها مي دونيد كه ما ايراني ها...

اولا اگر ايشان مي دانستند كه اين نماد به ماجراي گرگ خاكستري برميگرده ادعا نميكردند كه ماسونها اين رو بين توركها جا انداختند اما ثانيا ميزان آگاهي و مطالعه ايشان يك بار ديگه اينجا مشخص ميشود كه براي سخنراني به اين مهمي فرق بؤز(خاكستري) رو با بوز(يخ) نفهميده اند و حتي آنقدر سواد نداشته اند كه بفهمند چرا مي گويند خاكستري نه يخي! و به جاي فهميدن اين موضوع، براي گرگ يخي كه خودشان درست كردند فلسفه هم درست كردند كه منظور رنگ يخه!!!

اما ايشان از آنجايي كه در اين مورد اطلاعاتي ندارند با زيركي تمام موضوع رو عوض مي كنند. به آخر جمله ايشان توجه كنيد كه چطور تو سخنراني يه تيكه ميندازند و مثل آب خوردن موضوع رو عوض مي كنن! در اين مورد همه ما بايد پيش ايشان يك دوره ببينيم!

اينو من همين اول عرض كنم كه، اين شبهه رو برطرف كنم، خودمم خداييش نميدونم چرا كسي نميگه اينو تو مملكت ما، يعني برا خودمم سواله! يه همچين چيزي رو نميگن، نميدونم دليلش چيه؟؟!! تركها هيچ نسبتي و هيچ ربطي به آذري ها ندارند، كمپلت بايد اينها رو جدا كرد؛ تركها نسبشون قطعا ميرسه به چيني ها و مغول ها اما آذري ها نسب كاملا ايراني دارن!

ظاهرا ايشان ترفندهاي سخنراني رو خوب بلدن و علاوه بر عوض كردن موضوع، مقدمه چيني رو هم خوب بلدن!

اما در جواب ايشان بايد گفت كه مطمئنا ايشان در ايران زندگي نمي كنن! چون در تمام رژيم شوونيستي پهلوي اين حرفهاي بي پايه و اساس رو مي گفتن و پان ايرانيستها قصد دارن عقايد خودشون رو به ديگران تحميل كنند. اما اين كه چرا اين حرف ها رو به صورت رسمي اعلام نمي كنند تا خيال امثال ايشان راحت بشه واضحه! دليلش اينه كه عكس اين مطلب اثبات شده و تركهاي آذربايجاني 100 درصد هند-اروپايي نيستند كه اگر غير از اين بود تا به حال هزار بار به صورت رسمي اعلام مي كردند. تنها چيزي كه ايرانيها را به هم پيوند ميده اسلامه و لا غير!

در مورد نسب تركها هم كه از اطلاعات تكميلي ايشان بهره مند شديم. نسب توركها به مغولها نميرسه اما توركها و مغولها و ژاپني ها و كره اي ها و فنلانديها و مجارها و .... از يك ريشه هستند، از نژاد آلتاي! در ضمن چيني ها هيچ نسبتي با توركها يا مغول ها ندارند و امپراطوري هاي ترك همواره با چيني ها درگير بودند.

اما ادعاي ايشون مبني بر ربط نداشتن تركها و آذري ها به هم در واقع توهين به مردم آذربايجانه. مردم آذربايجان آنقدر درك و فهم دارند كه اصل و نسب خودشون رو بشناسن و مطمئنا به توضيحات من و شما نياز ندارند. همانطور كه نظامي شاعر بزرگ آذربايجان گفته:

پدر در پدر مر مرا ترك بود

كه هر يك به نيرو يكي گرگ بود

اصلا حضرت زرتشت يكي از روايتي كه وجود داره در آذربايجان محشور شده، به رسالت رسيده! خدمتتون عرض بكنم كه قله سبلان اگه بريد بالاي قله سبلان اونجا يه سنگي هست ميگن حضرت زرتشت اومده اينجا چلّه نشيني كرده و به رسالت رسيده! يا اردبيلي ها آب سبلان رو آب مقدسي مي دونند، چشمه هاي سبلان رو!

نام اصلي و تركي سبلان يعني ساوالان(كه در زمان رژيم پهلوي عوض شده) دقيقا اشاره به محشور شدن حضرت زرتشت داره!

ساو: وحي

آلان: گيرنده، دريافت كننده

ساوالان: يعني وحي گيرنده كه منظور دريافت وحي حضرت زرتشت در اين قله است و اصلا به خاطر حضرت زرتشت به اين قله ميگن ساوالان يا سبلان شما! و مقدس بودن آب سبلان و سنگ و اينها مربوط به همينه!

اما اينها چه ربطي به تورك نبودن آذري ها داره؟؟؟!!!

اصلا آذربايجان: آتروپاتگان؛ سرزمين آتش! كاملا ايراني!

منظور ايشان از ايراني آرياييه! مثلا قصد دارن افكار پان ايرانيستيشون رو پشت كلمه ايران قايم كنند. و باز هم اطلاعات ناقص ايشان؛ آتروپاتگان به معني سرزمين آتش نيست بلكه آتروپاتگان نام سردار آذربايجاني است كه در زمان حمله اسكندر به مقابله برخاست و اجازه نداد اسكندر چند روز بيشتر آذربايجان رو اشغال كنه! كلمه اي كه ايشان مد نظر دارند آذربادگان هست كه در زبان پهلوي به معني سرزمين آتش است.

اما ايشون وجه تسميه سوم آذربايجان رو فراموش كردن، آذربايجان يا همون آذربايگان يه كلمه كاملا تركي هست.

آذ: در لغت به معني اغور و نيت خير و نام طايفه اي تورك زبان نيز بوده است.

ار: داراي منشا توركي و به معني فرد، انسان، مرد و جوان مرد است.

باي: بي، بيك، بيگ، بگ، به معني توانگر، رئيس قبيله، حاكم، ....

گان: در زبان هاي توركي با قبول تغييرات آوايي داراي معاني زيادي چون پدر، خاقان و ... مي شود.

آذر= آذ+ار، در زبان توركي به معناي مبارك و ميمون و نيز سرخ گون است.

اكنون با توجه به مراتب مذكور، آذربايگان بنا به دريافت "سيدوف" به معني "پدر توانگر انسان آذ" و به عبارت ديگر به معني "پدر توانگر مبارك" مي باشد.

و نامهاي توركي ديگر موجود در اين مناطق كه سابقه اي چندين هزار ساله دارن گواه تورك نشين بودن اين مناطقه!

اما بعدها بر اثر حمله تركها و مغول زبان خودشون رو غالب كردن، زبان آذري متفاوت از زبان تركي است! الان در نزديكي خلخال و هرزند مرند هنوز به زبان آذري كلماتي وجود داره، دارند صحبت مي كنند وگرنه متاسفانه كاملا از بين رفته!

و بالاخره مشخص شد كه ايشون اين حرفهارو از كجا مي زنن و منبعشون چيه!! "رساله آذري يا زبان باستان آذربايجان" نوشته احمد كسروي تبريزي!

در مورد اين شخص در ادامه حرف مي زنيم اما چند سوال از اين جناب به اصطلاح روشن فكر:

  • اگه مغول ها زبان ما رو عوض كردن پس چرا به ما زبان مغولي ياد ندادن؟ يا اصلا چرا فقط به آذربايجاني ها توركي ياد دادن نه به بقيه مردم ايران؟مغولها كه كل ايرانو اشغال كرده بودن!
  • اگه ما به زور تركهاي سلجوقي و صفوي تورك شديم باز همان سوال پيش مياد! چرا فقط زبان مردم آذربايجان رو عوض كردن و به ما توركي ياد دادن؟ اونها كه پايتختشون آذربايجان نبود؟ مثلا چرا زبون اصفهاني ها رو عوض نكردن و به اونا توركي ياد ندادن؟

اينها سوالاتي هستند كه خود احمد كسروي هم هيچگاه جواب آنها را نداد. اما در مورد احمد كسروي تبريزي! خود فروخته اي كه با همين كتاب مشهور شد و در دربار رژيم پهلوي صاحب مقام شد. معروفترين فردي كه مروج نظريه زبان آذري دري و نژاد به اصطلاح  پاك آريايي در ايران مي باشد احمد كسروي است . اين فرد سوابق بسياري در اسلام ستيزي و شيعه ستيزي دارد و بسياري او را جاسوس انگليس و از تفرقه اندازان ميان مسلمانان بشمار مي  آورند ايشان ديني بنام پاك ديني   كه آميخته اي از آيين مجوس و اسلام و نظريات خود بنا نهاده و ادعاي پيامبر نموده و كتاب بنياد ورجاوند را نعوذبالله همسنگ قران دانسته اند وي از نظر بسياري از دانشمندان اسلامي  فردي فاسد و خائن بشمار مي رفت و در نهايت به دست دو برادر به نامهاي علي و حسين امامي از اعضاي حزب فدائيان اسلام با ضربات چاقو كشته شد و جسد او به قبرستان شهر راه داده نشد و در شمال تهران و در مرداب دره شمران دفن شد.

 امام خميني(ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي كه نه ترك بود و نه تجزيه طلب، كسروي را« فردي فتنه انگيز  ابله و بيخرد و بيچاره و تهي مغز و گزاف گوي روشن و دروغ پرداز آشكار»1 معرفي نموده و در قسمتي از كتاب كشف الاسرار او را كاسه ليس استعمار گران و دشمن دين و استقلال كشور دانسته و  مي فرمايند: :«استعمارگران نقشه هاي خود را با بعضي در ميان گذاشتند وآن كس كه با تمام مقاصد آنها همراه شد ديكتاتوري بيهوش رضاخان بود شما و آن ارباب بيخرد افيوني شما ته مانده كاسه آنها را مي ليسيدو بدون آنكه اصلا قوه تميز داشته باشيد بر ضد دين و كشور و استقلال مملكت كتابچه هاي ننگين خود را پخش مي كنيد »2ونيزمي فرمايند:«شما در يك كتابچه چندصفحه اينقدر خيانت مرتكب شديد ودروغپردازيها كرديد حق نداريد وظيفه براي هيچ كس تعيين كنيد شما خود قاچاق هستيد و در حزب جنايتكاران در شماريد »3همچنين امام او را جزو«افسار گسيخته هايي كه بيخردانه و كور كورانه سينه دين و كشور را مي زنند»4 مي دانند و مي فرمايند:«قانون اسلام خون شما را هدر مي كند و دست دزدي شما را كوتاه ميكند»5 و درباره دعوت او به باستان گرايي نيز مي نويسند:«  اين نويسنده بيخرد در كمال بيشرمي از آئين خود بدين پاك نام مي برد با آنكه سوابق آن مرد ابله در تبريزو تهران در دست است وآنها كه اورا ميشناسند به نا پاكي و خلاف عفت ميشناسند چنين عنصري كه خود ناپاكترين عناصر است مي خواهد مردم را به آئين ناپاك كه آئين زرتشت موهوم است دعوت كند »در مورد ناپاكي  وفساد اخلاقي كسروي قابل ذكر است كه او  خود دريكي از كتابهايش صريحا به استعمال ترياك اعتراف مي كند7.

 1ـامام و روحانيت مجموعه ديدگاهها و سخنان امام در باره روحانيت ـگرد آوري دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ـ1362ه. ش ص 22

2ـ امام و روحانيت مجموعه ديدگاهها و سخنان امام در باره روحانيت ـگرد آوري دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ـ1362ه. ش ص 33

3ـ همان منبع ص29

4ـ همان منبع ص24

5ـ همان منبع ص29

6ـ همان منبع ص22

7ـ احمد كسروي،زندگاني من،چرا از عدليه بيرون آمدم،صفحه ۴۴۶ و ۴۴۷

 حال به نظر نمي رسد چنين شخصي منبع و مدرك موثق و معتبري باشد.

بيشترين تناقض گويي كسروي در اين كتاب 56 صفحه اي اين است كه با استناد به 4 روستاي غير تورك زبان در اطراف مرند كه هنگام حمله انوشيروان به آذربايجان به عوامل نظامي به آن منطقه آورده شده بودند، مردم آذربايجان را برخلاف نوشته هاي پيشين خود مانند تاريخ 18 ساله آذربايجان يا مقالاتي كه در روزنامه هاي سوري مانند حبل المتين و العرفان مي نوشت، آذري معرفي مي كنه و عنوان مي كنه كه بعد از حمله مغول و حكومت هاي سلجوقيان و صفوي زبان خود را تغيير داده اند. كسروي و دوستانش علاوه بر اينكه به سوالات بالا جواب ندادند طي مراسمي در 26 آذر اقدام به سوزاندن هزاران جلد كتاب تركي كردند.

اما از نگاه زبان شناسي كاملا ميشه ريشه يابي كرد؛ مثلا شما عنايت داشته باشيد شعر مولانا رو، مولانا خطاب به شمس تبريزي ميگه كه :

كه شمس الدين تبريزي*****بفرمايد مرا بوري

مرا گويد بيا بوري*****كه من باغم تو زنبوري

كه تا خونت عسل گردد*****كه تا مومت شود نوري

ببين يعني آذري ها به جاي كلمه گَل از چي استفاده مي كردن؟ از بوري يعني بيا! و اين بوري در بقيه لهجه هاي ايراني هم وجود داره، وره در كردي به همون معناي بيا و برو استفاده ميشه؛ درسته؟ و خيلي كلمات ديگه كه ثابت شدست.

راجع به شعر ايشان اول بايد بگويند كه به چه دليل اين كلمه را با زبانهاي هند-اروپايي ريشه يابي كردند؟ ثانيا بايد بفرمايند كه از كجا فهميدند معني اين كلمه ميشود "بيا"؟ و ثالثا شباهت بوري با وره چيست؟؟؟؟

اما از ديدگاه زبان شناسي بوري كلمه اي است كاملا تركي.

  • بوري: بوريي بوروي شكل قديمي واژه بويور به معني بفرماييد!
  • بوري: واژه بوري يا بورا به معني اينجا!

اگر ايشون اطلاعاتشون رو كمي بالا مي بردن مي فهميدن كه در زبان تركي براي مهمان از گل استفاده نمي كنن؛ ميگن "بويور".

و ايشان بايد به اين سوال هم پاسخ دهند كه اگر يك بيت شعر مي تواند دليل منطقي براي اين ادعا باشد پس با هزاران هزار بيت شعر تركي نظامي و فضولي و نسيمي و ... ترك نشين بودن اين مناطق مشخص مي شود.

و درباره خيلي كلمات ديگه كه ثابت شده است:

براي چه كسي ثابت شده است؟ براي ايشان؟براي امثال كسروي و تقي زاده و پير نيا؟

از ديدگاه زبان شناسي صرف كلمه مطرح نيست، مثلا من الان دارم ميگم سلام! آقا اين عربه! چون داره ميگه سلام حتما اين عربه! نه كي گفته؟!!

در اينجا خود ايشان حرف قبليشونو در مورد بوري و شعر مولانا نقض مي كنند!

من بايد از ديدگاه زبان شناسانه نگاه بكنم:مثال واستون مي زنم؛ مثلا انگليسي ها چي رو نماد سفيدي مي دونن؟ برف رو؟ قند رو؟ چي رو نماد زيبايي مي دونن؟ ماه رو؟ مثل ماه زيبا؟ مثل گل زيبا؟ مثل غزال زيبا؟ چي رو نماد زيبايي مي دونن؟ خوب الان شما بيايد نگاه بكنيد آذري هاي ما و بقيه اقوام ايراني ثابته، يكسانه! يعني حتي اگه زبان تركي رو ياد گرفته، هنوز هم ماه رو نماد زيبايي مي دونه! فقط به جاي ماه داره ميگه آي! و دلايل خيلي زيادي هست، حتما بهتون ميگم مطالعه بفرماييد!

اما از اين ديدگاه زبان شناسي ابتدا بايد گفت كه اين مسئله به محيط پيرامون مردم بستگي دارد نه نژاد آنها! هر قومي از پديده ها يا اشكالي كه در محيط پيرامونش وجود دارد و نسبت به آنها احساس مثبتي دارد براي هر ويژگي يا حالتي براي خود نمادهايي بر مي گزيند و با گذشت زمان اين نمادها معناي عميقتر و كلي تري پيدا مي كنند. پس نمادهاي يك ملت به محيط پيرامون آن ملت بستگي دارد نه نژاد و نسب آنها!!

اما اگر از همين ديدگاه بررسي شود اتفاقا آذري ها با توركها شباهت و نزديكي بيشتري دارند، اول در مورد اينكه چرا آذري ها ماه رو نماد زيبايي مي دونن ايشان بايد مطالعاتشان را افزايش دهند. ماه و ستاره(آي اولدوز) نماد مشترك توركهاي تمام دنياست و در پرچمهاي هر هفت كشور ترك قرقيزستان و قزاقستان و اوزبكستان و توركمنستان و تركيه و قبرس شمالي و آذربايجان و 13 جمهوري خودمختار ترك نماد ماه ستاره را به وضوح مي توان ديد و همينطور توركهاي ايران ماه ستاره را نماد خود و نماد زيبايي مي دانند.

دقيقا به همين دليل است كه نماد اصلي "جهان تورك" با ماه ستاره درست شده است. دليل اينكه در پرچمهاي كشورهاي عربي غرب آسيا و غرب خاور ميانه و شمال آفريقا(ليبي و الجزاير و تونس و ...) نماد ماه ستاره وجود دارد اين است كه امپراطوري عثماني قرنها در اين مناطق حكومت مي كرد و اين نمادها آثار امپراطوري عثماني در اين مناطق است. همينطور كشورهاي آسياي شرقي و شمال شرقي و آسياي مركزي(مالزي و پاكستان و ...) به دليل امپراطوري هاي هون و سلجوقي!

اما متاسفانه الان دستهايي تو كاره كه آذربايجان رو تجزيه بكنه كه با جمهوري آذربايجان يه كشوري بشه و همين نماد رو (بوزقورد) الان پيرن عثمان كردن! ميگن كه نماد تركهاست و فلان و ...! اصلا هيچ ربطي نداره! اين كه چرا گفته نميشه واقعا واسه من جاي سواله! اين غفلته؟! عمده؟! چيه؟! نميدونم! كه ان شا الله غفلت باشه!

و همين جا مشخصه كه هدف ايشون از اين سخنراني به اسلام يا فراماسونري ربطي نداره و اهداف ديگه اي رو دنبال مي كنن.

يازار :SAVAŞ

منبع:azerbaycan.arzublog.com/post-14999.html



یاییلیب : چهارشنبه 2 فروردین 1391 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 0 باخيش لار

جشنهاي نوروزي، فرا رسيدن بهار را مژده مي‌دهد. نوروز يكي از بزرگترين اعياد جهان ترك است. اين عيد كه مژده آورنده بهار است، در كشورها و جوامع ترك جشن گرفته مي‌شود.در تركيه نيز ديروز جشن باشكوهي در سفارت جمهوري آذربايجان در آنكارا برگزار شد. در اين مراسم مصطفي ايسن دبير اول رياست جمهوري، عصمت سزگين از وزراي سابق و سفراي كشورهاي مختلف حضور داشتند. مراسم با قرائت پيام تبريك الهام علي‌يف رئيس جمهور آذربايجان آغاز شد.
علي‌يف در پيام خود گفت: "اميدوارم اين بهار نيز با فرا رسيدنش براي هر كانوني بركت و شادماني به همراه داشته باشد. نوروزتان مبارك باد." در اين مراسم با با بهترين غذاهاي آذربايجان از ميهمانان پذيرايي شد. همچنين به مناسبت عيد نوروز در آذربايجان و ديگر كشورهاي ترك،
۹ روز تعطيل اعلام گرديد.

منبع  : تبريز سسي



یاییلیب : یکشنبه 14 اسفند 1390 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 0 باخيش لار
شهر تبريز درسال 1280 هجري شمسي ( پنچ سال قبل از امضاي فرمان مشروطيت به وسيله مظفرالدين شاه) بنا به موقعيت مهم سياسي و فرهنگي اش خود كه درآن روزگار وليعهدنشين و مركز ثقل كشور بود به همت عده اي از رجال دلسوز دور انديش ( ازجمله قاسم خان والي ) معروف به ( امير تومان) كه چند سال بعد از آن به عنوان نخستين شهردار تبريز انتخاب شد داراي نخستين مركز تلفن در ايران گرديد.

حسين پژمان بختياري دراين باره مي نويسد:

نخستين امتياز تلفن در ماه ذيحجه 1319 هجري قمري براي مدت 50 سال به شركتي واگذار شد كه تبريز به شعاع 24 كيلومتري به ايجاد تلفن اقدام كند.

اين اقدام كارساز و تاريخي درست 25 سال پس از حادثه اختراع تلفن به وسيله الكساندر گراهام بل بود. حادثه اي كه نه تنها نقطه عطفي در تاريخ ارتباطات ، بلكه در تاريخ بشريت بود.

لازم به ياد آوري است كه تهران چهارمين شهري بود كه پس از تبريز ، مشهد و رشت در سال 1285 هجري شمسي صاحب تلفن شد( ازكتاب اولينها در ايران ص 252).

طبق اسناد موجود درسال 1266 يك خط تلفني بين دو ايستگاه راه آهن تهران و شهري ري توسط يك شركت بلژيكي دائر گرديد و نخستين اقدام جهت ارتباط تلفني خارج از تهران درسال 1280 به شركتي واگذار شد كه درشهر تبريز به شعاع 24 كيلومتر اقدام به ايجاد تلفن بنمايد . كه اين قرار داد به هيچ وجه اقدام نگرديد. مهمترين امتياز تلفن در دوره قاجار درسال 1282 به شخصي كه از پشتيباني كامل دربار آن زمان برخوردار بود بنام دوست محمد خان معيرالممالك واگذار شد.دراين امتيازنامه تنها فصلي كه تا اندازه اي از لحاظ مملكتي جنبه مثبت داشت فصل سوم آن بود كه بموجب آن صاحب امتياز موظف بود تلفن تهران را بعد از سه سال و تلفن ساير شهرها را بعداز 10 سال از تاريخ واگذاري امتياز داير نمايد. اما پس از 10 سال فقط كار تاسيس تلفن تهران شروع شد وحدود 13 بعد از تاريخ واگذاري امتياز فوق تنها در 16 شهر تاسيسات مخابراتي ايجاد گرديد .

مخابرات عمومي تلفن بين تهران – تبريز در 25 بهمن سال 1304 آغاز بكار كرد وبه تدريج با نصب دستگاههاي كارير ،بيسيم و بالاخره مايكروويو ارتباط وپاره اي از شهرهاي استان تهران وساير نقاط  كشور توسعه يافت .

از زمان نصب اولين مركز تلفن مغناطيسي اطلاع دقيقي در دست نيست ولي اولين مركز تلفن خودكار تبريز با ظرفيت 3000 شماره در سال 1337 در چاي كنار شروع به كار نموده و با توسعه آن در سال بعد تعداد تلفن خودكار استان در سال 57 اول انقلاب 52500 شماره رسيد كه شامل شهرهاي تبريز ، مراغه ، و هشترود بود.
برگرفته ازtabrizim.mihanblog.com


یاییلیب : یکشنبه 10 مهر 1390 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 3 باخيش لار

بسمه تعالي

پيشه وري يا جنگلي ، مساله اين است !

جمعيت زيادي جمع شده اند . صداي تشويق و هورا همه جا پيچيده است . شور و شوق و شادماني در چشمان مردم داد مي زند . همه منتظر سخنراني هستند . ناگهان همه ساكت ميشوند و سخنراني شروع مي شود . « اولين كاري كه بايد كرد اين زندان را تبديل به دانشگاه مي كنيم . » و چنين مي شود . تلاش بي شائبه اي براي سازندگي شروع مي شود .اصلاحات ارضي شروع مي شود، تمام خيابانها در مدت كوتاهي سنگ فرش يا آسفالت مي شود ، راديو ملي افتتاح مي شود ، حق راي براي اولين بار به زنان داده مي شود و امنيت بي سابقه اي بر پا مي شود . به قول قاضي آمريكايي كه در خاطرات خود نوشته؛ «مردم براي اولين بار توانستند ماشينهاي خود را شب در خيابان بگذارند بدون اينكه ترسي از دزديدن لاستيك ماشين شان داشته باشند .» جلوي بازار سياه بليط قطار و گراني اجناس گرفته مي شود . كارهاي فرهنگي وسيعي انجام مي گيرد . مردم وحدت و همدلي عجيبي دارند .

اشتباه نكنيد اين جا ، مكان غريبه اي نيست . اين جا قسمتي از ايران ، يعني آذربايجان 1324 است .

زماني مردم آذربايجان زير استبداد شاهنشاهي فرياد جمهوريت و دموكراسي سر مي دهند و دست به دست هم حكومتي ايالتي با افكار مدرن تشكيل مي دهند . پيشه وري كه فردي تحصيل كرده بود رهبر اين آزادي خواهان مي شود و مردم آذربايجان را به روياهايشان مي رساند . افسوس كه تحقق اين رويا ديري نمي پايد و استبداد شاهنشاهي با خون مردم آذربايجان خط قرمزي بر اين رويا مي كشد . خط قرمزي كه مردم آذربايجان را در حسرت آن روزها مي گذارد .

شبيه چنين حركتي را در گذشته نيز داشته ايم . قيام ميرزا كوچك خان جنگلي در شمال كشور . قيامي كه همچون قيام آذربايجان شكست خورد اما لقب سردار جنگل را براي ميرزا كوچك خان به ارمغان آورد . بعد از انقلاب نيز هر سال بزرگداشت هايي به اين مناسبت برگزار مي شود .

هميشه برايم سوال بوده كه چرا قيام جنگل به عنوان حركتي مثبت تلقي مي شود اما قيام آذربايجان به عنوان يك حركت منفي و تجزيه طلبانه ياد مي شود . اگر تجزيه طلبي مورد بحث است با اين قياس قيام جنگل هم تجزيه طلبانه بود .

يادم نمي رود جواب تاريخداني كه در صدا و سيما به سوال يكي از مخاطبان در مورد فرق جنگلي و پيشه وري داد . ايشان در جواب گفتن كه پيشه وري با جنگلي خيلي فرق دارد ( چه فرقي دارند را فقط خودش مي دانست چيزي كه نگفت ) و در حين اين جواب تصاويري از جنگلي پخش مي كرد كه در دست تسبيح داشت. شايد فرق شان در همين تسبيح بوده . حرف هاي پيشه وري در اولين سخنراني اش در تبريز در تاريخ ثبت شده است ؛ « من به تماميت ارضي ايران پايبند هستم و هر كاري مي كنم در داخل مرزهاي ايران مي كنم . »

حال نمي دانيم چرا وقتي صحبت از پيشه وري مي شود ، انگ تجزيه طلبي مي زنند و وقتي صحبت از جنگلي مي شود ، از غيرت و قهرماني او سخن مي گويند .

 مساله اين است !



یاییلیب : یکشنبه 10 مهر 1390 | یازار : ايلقار | بؤلوم : تراختور | 0 باخيش لار

بسمه تعالي

صداي استارت هاي پي در پي ، اين يكي صداي استارت پرايد است ، اين يكي صداي استارت پژوست . استارت سمند و استارت هاي ديگر . مثل اينكه استارت ماشين هاي تهران با هم نوا شده اند تا خبري بدهند . شايد خبر يك صبح تابستاني تعطيل را مي دهند . بله ، درست است . بهتر است من هم كيف و ساك هايم را جمع كنم و هم نوا با صداي استارت ماشين ها شويم . پيش به سوي مسافرت ، اما كجا ؟ هر جاي كه خدا بدهد ، مي رويم . نقشه ايران را از داخل كمدم در مي آورم و آن را باز مي كنم . چشم هايم رو مي بندم و دستم را روي يكي از شهرها ميگذارم . درست است ، به طرف همين شهر مي روم . دوري ميدان آزادي مي زنم و به طرف كرج راه مي افتم ، همان ايران كوچك . جاده قديم حال و هواي قديم را دارد . از كرج كه رد مي شوم به قزوين مي رسم . شهري كه عباس ميرزا، وليعهد قاجاري، پاي فرمانده ارتش روسيه را كه تا اينجا پيش آمده بودند گرفت و خواهش كرد تا از اينجا بازگردد و فرمانده روسي به خاطر رشادتهايي كه از عباس ميرزا در جنگ ديده بود، قبول كرد و از فتح تهران انصراف داد و قرارداد تركمنچاي امضا شد . قراردادي كه در كتب تاريخي فرانسه به شاهكار عباس ميرزا مشهور است .متاسفانه قسمتي از آذربايجان فداي تهران شد. از قزوين كه رد مي شويم كم كم شهرهاي بعدي حال و هواي ديگري مي يابند . شايد بهتر است بگوييم مردمان ديگري مي يابند . كمك كم اسامي ديده مي شود كه توجه را جلب مي كنند و اسامي كه بر غذاخوري ها ، سوپرماركت ها و ساير مغازه هاي شهري و بين شهري نقش بسته اند . ال سون ، ساوالان ، دنيز ، اولدوز و ... و رفته رفته بيش تر مي شوند . انگار مي خواهند به مسافران خبري بدهند . به زنجان كه مي رسم اين اسامي بيش تر جلوه مي كنند و گسترده تر مي شوند . آذربايجان ، تويلار ، سوين ، سوگل،خزر، ائل سون و ... . بله درست آذربايجان ، اين همان خبري است كه اين اسامي مي خواهند بدهند . به آذربايجان خوش آمديد . موتور ماشين هم همين خبر را تأييد مي كند . چون آذربايجان خطه سردسيري است . از زنجان كه رد مي شويم كم كم كوه هاي بلند ديده مي شود و رودخانه قزل اوزن . هيچ گاه حرف هاي مادرم را كه در كودكي به من گفت از يادم نمي برم . وقتي از او پرسيدم چرا آذربايجان پر از كوه هاي سربه فلك كشده است ، گفت: « اوغلوم اونلار داغ ديير ، اونلار آذربايجانين درد لري دير كه ورم اديب لر و او بلاغ لاركي اونلاردان آخير ، آذربايجانين گوز ياشلاري دير . » نزديكي هاي ميانه پلي را با قامت شكسته بر روي رودخانه قزل اوزن مي بينيم كه در كنار آن تابلويي با نام پل دختر نصب شده است و يادگار تغيير نام هاي توركي رضاخان . در كتاب هاي تاريخي مدرسه ها از همه چيز رضاخان بد گفتند ، حتي از كلاه هاي پهلوي . اما از تغيير نام توركي شهرها و مكان ها و ممنوعيت زبان توركي و ظلم رضاخان بر تورك ها سخن نگفتند . شايد كلاه پهلوي مهم تر بوده است . بگذريم و بازگرديم به قامت شكسته قيزكورپوسو . پلي كه داغ تاريخ را بر سينه خود به يدك مي كشد . شايد اكنون از يك جوان ميانه اي بپرسي كه چرا كه پل شكسته است ، بگويد شايد زمان جنگ با عراق بمباران شده است و اما خبر از شكست اين پل در سال 1325 ندارد ، خبر از آزادي خواهان آذربايجاني آن زمان ندارد . كساني كه در آن زمان در مقابل استبداد ايستادند و با تشكيل حكومت دموكراتيك ايالتي مردم را با معناي جمهوريت و دموكراسي آشنا كردند . اولين دانشگاه خارج از پايتخت را تاسيس كردند . اولين بار در ايران به زنان حق رأي دادند و امنيت بي سابقه اي را بر پا كردند . اما اين شيريني ها ديري نپاييد و هنوز يكسال از تشكيل حكومت ايالتي در آذربايجان نگذشته بود كه ارتش شاه به سوي آذربايجان حركت كرد و با وجود مقاومت مردم آذربايجان و شكستن اين پل براي جلوگيري از حركت ارتش آذربايجان شكست خود و دوباره استبداد بر اين خطه حكم فرما شد . از پل كه رد مي شويم مي رسيم به تونل هاي پي در پي كه قلب كوه هاي قافلان را شكافته است و بعد از اين كوه ها كم كم چهره شهر ميانه پيدا مي شود . سعي خواهم كرد سفرنامه ي خود را در اينده تكميل و در وبلاگ قرار دهم.



عدم نمايش و بيان تشويق بازيكنان بعد از باخت: با ورود تراكتور سازي بعضي فرهنگهاي جديد و شايسته وارد فوتبال برتر ما شده است. از جمله گفتن عيبي يوخ از طرف هواداران بعد از خوردن گل و تشويق تيم حتي بعد از باخت و اشتباهات بارز و تاثير گذار بازيكنان، كه متاسفانه در طول سه سال اخير حتي براي يكبار هم برنامه 90 به اين كارهاي مثبت توجهي نداشته است. البته با اين وجود، اين فرهنگ رفته رفته به ديگر شهرها هم مي رود كه نمونه بارز آن تيتر روزنامه استقلال در روز بعد از شكست از تراكتور بود كه تيتر بزرگ زده بود: عيبي يوخ. سوال اينست كه چرا برنامه نود از يك نكته منفي در مورد تيم تراكتور از كاه، كوه مي سازد و برعكس در مورد نكات مثبت مربوط به اين تيم كوه را كاه مي كند؟ آيا اگر هواداران پيروزي هم صاحب اين فرهنگ مي شدند، تيم پيروزي با اين همه بازيكن و ملي پوش الان در رده نزديك آخر قرار مي گرفت؟ جالب است كه هفته پيش هم كه آقاي ابراهيمي بازيكن ارزنده و محبوب تراكتور مهمان برنامه نود بود وقتي مي گفت تيم محبوب من تراكتور است آقاي فردسي پور اصرار مي كرد نه راستشو بگو استقلالي هستي يا پرسپوليسي؟!!!!! و اف14 تراكتور هر چه مي گفت قرمز از نوع تراكتور را بيشتر دوست دارم آقاي مجري نمي توانست قبول كند مثل اينكه تو اين كشور هر بازيكني يا استقلالي هست يا پرسپوليسي؟ آقاي فردوسي پور همه مثل خودتان نيستند.غير از دو تيم محبوب شما تيم هاي محبوبي هم هستند.

 

2-      مصاحبه با رييس هيات فوتبال گيلان در مساله اي كه مربوط به داوري بود : هر مشكلي كه براي داور بيافتد اين وظيفه كميته داوران است كه از نماينده خود دفاع كند به هيات فوتبال يك استان چه ربطي دارد؟ در حقيقت سوال اينست آيا داور نماينده كميته داوران است يا هيات فوتبال يك استان كه برنامه نود با رييس هيات فوتبال گيلان مصاحبه مي كند؟ چگونه باور كنيم در اين كار قصد و غرضي نيست؟

 

3-      رفتار عجيب كمك داور: كمك داور بازي ادعا داشت چند نفر او را از ورزشگاه تا پمپ بنزين تعقيب نموده و در پمپ بنزين با او درگير شده و به او صدماتي وارد كرده و به ماشينش هم خراش وارد كرده اند. معمولا هر انساني در اين جور مواقع شماره ماشين مزاحم را حفظ نموده و به پليس 110 اطلاع مي دهد، آقاي كمك داور چرا شما اين كار را نكرديد و به رييس هيات فوتبالتان اطلاع داديد؟

 

4-      ادعاي عجيب كمك داور: كمك داور مسابقه دعواي در يك مكان عمومي را به تيم تراكتور ارتباط مي دهد. از كجا معلوم مزاحم ناموس كسي نشده ايد؟ به كس بي احترامي نكرده ايد؟ و صد احتمال ديگر. آيا اين احتمالات را برنامه نود نمي دانست كه اينقدر اصرار داشت اين مساله را  به تيم تراكتور ارتباط دهد.

 

5-      كارشناس تيزبين: در يك اقدام غير عمد و حتي بعد از تذكر آقاي قلعه نوعي كارشناس داوري برنامه از روي تصوير كاملا واضح و مشخص آفسايد نيم متري تيم نفت را كه منجر به گل آن تيم شد تشخيص نمي داد؟ تصويري كه حتي خود اقاي فردوسي پور بالاخره اذعان كرد مثل اينكه نيم وجبي در آفسايد هست؟ جالب است است ايشان دليل مي آورد چون بازيكن نفت –حدود يك متر-از بازيكن تراكتور به دوربين نزديكتر است پس ما بازيكن نفت را نيم متر جلوتر مي بينيم. واقعا آفرين

 

6-      توهين به مردم گيلان و آذربايجان: آقاي غياثي رييس كميته داوران در تماس تلفني هم به مردم گيلان توهين كرد جايي كه بقول خودشان يك ادعاي مطرح شده يك طرفه از طرف كمك داور را در رسانه عمومي چند بار با تاكيد تكرار كرد: جوجه رشتي. آقاي رييس قاضيان مگر شما مسلمان نيستيد؟ آيا در اسلام بدون شنيدن ادعاي دو طرف مي توان سخنان يك طرف را در رسانه عمومي مطرح كرد؟ آيا اگر هم بعدا ثابت شود اين ادعا غلط است مي توانيد آبرويي كه مقابل همه ريختيد را دوباره جمع كنيد؟ ايشان در ادامه مردم و مسنولين آذربايجاني متهم به كتمان حقيقت و پاك كردن مدارك و شواهد در صورت وجود كرد؟ آقاي رييس چه راحت متهم مي كنيد آنهم نه يك نفر كه يك استان را؟ و جالب است كه اين اقدام به هيچ عنوان تشويش اذهان عمومي نيست و ايشان مي توانند هم به مردم آذربايجان و هم گيلان توهين كنند و آنها را بجان هم اندازند!!!

 

و اينجاست كه آدم حس مي كند بوي سناريو و توطئه اي جديد از طرف اونهايي كه چشم ديدن تراكتور را ندارند مي آيد پس مواظب باشيم.

 

از طرف يك هوادار - 29/6/90



 18سپتامبر  روز برگزاري فستيوال فلامينگوها در درياچه وان تركيه؛ درياچه اروميه اما درگير شوره‌زار و نمك و خشكسالي است. درياچه‌هاي اروميه و وان فقط 147كيلومتر از هم فاصله دارند. اروميه در ايران است و وان در تركيه، درياچه اروميه گرفتار قحط‌سالي و نمك است، اما درياچه وان در حال و هواي ميزباني از هزاران فلامينگو و ديگر پرندگان مهاجري است كه از شمال آفريقا آمده‌اند. وان نه مشكل كم‌آبي دارد و نه بر ساحلش رنگ سفيد مرگ، رنگ شوره‌زارهاي نمك پاشيده شده. عكس‌هاي ماهواره‌اي هم گوياي همين تفاوت است، رنگ اروميه به سفيدي و زردي مي‌زند اما وان آبي، عميق و سرخوش است. تفاوت در چيست؟ اين دو درياچه را دوقلوهايي مي‌دانند كه تغيير و تحولات جغرافيايي زمين در طول هزاران سال از هم جدا كرده؛ وضعيت اكولوژيكي و آب و هوايي مناطقي كه اين دو در آن قرار گرفته‌اند هم با هم تفاوت چنداني ندارد. اگرچه مسوولان ايراني براي خشكي و كم‌آبي اروميه خشكسالي و كم‌بارشي را بهانه مي‌كنند اما همتايان ترك‌شان هيچ دغدغه‌اي از اين لحاظ ندارند، گو آنكه از خشكسالي و خساست ابرها در 147كيلومتر آن‌سوتر خبري نيست. 
درياچه اروميه ايران اين روزها دليل اشك و ناله و اعتراض هزاران ايراني شده است اما درياچه وان در تركيه موجب شادي ترك‌هاست؛ چراكه هر ساله هزاران‌هزار گردشگر داخلي و خارجي رنج سفر بر خود هموار مي‌كنند تا در سواحل زيباي وان آرام گيرند و تن‌شان را به آب‌هاي شور و درمانگر وان بسپارند. از همين راه هم دلارهاي سبزي است كه به جيب‌شان مي‌رود، پس چرا غمگين باشند. چه شد كه قل ايراني به اين روز مبتلاست و قل ترك سر‌حال، آبي و آرام است. درياچه وان، بزرگ‌ترين درياچه تركيه بين دو استان وان و بيتليس قرار دارد. شهر تاريخي و توريستي وان نيز در ساحل شرقي اين درياچه واقع است؛ شهري كه تاريخ و توريسمش را همه و همه مديون همين درياچه است. در دو سال اخير، دولت تركيه براي پاكسازي و تصفيه آب درياچه وان مخصوصا در سواحل، مبلغ 60ميليون دلار هزينه كرده است و وام‌هاي بلاعوض جهت توسعه گردشگري در ساحل درياچه وان به سرمايه‌گذاران صنعت گردشگري پرداخت كرده و مي‌كند. نتيجه اين اقدامات و محافظت هميشگي ترك‌ها از درياچه‌شان وضعيتي است كه اين روزها وان دارد. درياچه وان 120كيلومتر طول دارد و 80كيلومتر عرض، مساحتش هم سه‌هزار و 713كيلومتر مربع است، نوع آب آن هم شبيه درياچه اروميه نمكدار و سودالي است و درصد نمك آبش 19درصد است. چهار جزيره در وان وجود دارد. به لحاظ گونه‌هاي جانوران درياچه وان وضع به مراتب بهتري از اروميه دارد. تعداد 103نوع فيتوپلانگتن و 36گونه زئوپلانگتن در درياچه وجود دارد، علاوه بر اين يك گونه ماهي نيز ساكن آب اين درياچه است. آب آن از جويبارهايي كه از كوه‌ها سرازير هستيد، تامين مي‌شود. شش رودخانه
Karasu, Hoşap, Güzelsu, Bendimahi, Zilan , Yeniköprü به درياچه وان مي‌ريزند و آن را سيراب مي‌كنند. آب درياچه خروجي ندارد. وان يكي از بزرگ‌ترين درياچه‌هاي بدون خروجي (endorheic) جهان است كه خروجي اصلي از حوضه آن توسط گدازه‌هاي آتشفشاني باستاني مسدود شده است. آب درياچه به شدت قليايي (pH
برابر 7/9- 8/9) و سرشار از كربنات ‌سديم و ديگر تركيباتي از اين دست است كه توسط تبخير استخراج شده و به عنوان مواد شوينده مورد استفاده قرار مي‌گيرد. سطح آب درياچه وان در طول سال‌ها تغييرات چشمگيري را به خود ديده است. براساس تحقيقات انجام‌گرفته و نشانه‌هاي موجود بالاترين سطحي كه تاكنون آب درياچه به خود ديده است مربوط به 18هزار سال قبل و در طول آخرين عصر يخبندان بود. در آن زمان ارتفاع آب درياچه به 72متر بالاتر از سطح كنوني رسيده بود. 9هزار و 500سال پيش نيز سطح آب به 300متر پايين‌تر از سطح امروزي‌اش رسيده بود. اين افزايش و كاهش تنها به زمان‌هاي دور گذشته خلاصه نمي‌شود. براساس محاسبات انجام‌شده سطح درياچه در سال 1990، حداقل سه متر افزايش يافت كه به غرق شدن زمين‌هاي كشاورزي حاشيه آن منجر شد، البته اين مساله در يك بازه زماني كوتاه‌مدت رخ داد و آب پس از چندي دوباره عقب نشست. آب اين درياچه در يك بازه زماني 10ساله قبل از سال 2004 ميلادي دوباره بالا رفت و دو متر فراتر از سطح پيشين خود قرار گرفت. سرتاسر سواحل و اطراف درياچه وان توسط مزارع غلات و باغ‌هاي ميوه احاطه شده و همين مساله بر زيبايي‌هاي اين درياچه افزوده است. براساس شواهد موجود هيچ خطري موجوديت اين درياچه شور را تهديد نمي‌كند و منابع آب تغذيه‌كننده آن نيز مشكل خاصي ندارند. وضع درياچه چندان مساعد است كه هنوز هم فلامينگوهاي مهاجر شمال آفريقا خود را به آب‌هاي آبي‌رنگ اين درياچه مي‌رسانند و همين مساله بر جذابيت‌هاي آن افزوده است، استراحت‌گاه اصلي فلامينگوها البته تكه‌اي جداافتاده از وان در شرق آن است درياچه‌اي كوچك به نام «درياچه ارچه‌ك». حتي اين درياچه كوچك هم هيچ مشكلي از لحاظ منابع آبي ندارد. 
18سپتامبر دومين فستيوال فلامينگوها در اين محل برگزار مي‌شود. درياچه ارچه‌ك در 25كيلومتري شهر وان قرار دارد و يكي از مهم‌ترين حوضه‌هاي آبي درياچه وان است كه هرساله ميزبان ميليون‌ها فلامينگو مهاجر است. بيشتر فلامينگوهاي مهاجر درياچه ارچه‌ك از نواحي ايران به اين منطقه سرازير مي‌شوند. اين دومين سالي است كه استانداري و جمعي از دوستداران محيط‌زيست و طبيعت تركيه، فستيوال فلامينگوها را در اين درياچه برگزار مي‌كنند. چند روز پيش طي كنفرانس و جلسه‌اي كه بسياري از مقامات دولتي، اكولوژيكي، محيط‌زيستي و توريستي در آن حضور داشتند، برنامه‌هاي اين فستيوال و اهداف برگزاري آن بازگو شد و مورد بحث قرار گرفت. براي تماشا، آشنايي و فرهنگسازي تركيه، اتوبوس‌هايي از بسياري از شهرها مردم را به اين فستيوال منتقل  كردند. هزينه‌هاي حمل و نقل به صورت رايگان و از طرف سازمان‌هاي توريستي و دوستداران محيط‌زيست تامين مي‌شود. يكي از نكات جالب توجه در باره اين درياچه اين است كه وان خط‌آهن استانبول- تهران را كه در سال 1970 احداث شده است، قطع مي‌كند و واگن‌ها به وسيله كشتي از ساحل وان در آن سو و به ساحل تاتوان و برعكس انتقال مي‌يابند. اين در حالي است كه چند سال پيش در اين سو روي درياچه نيمه‌جان اروميه پلي افتتاح شد و شمال و جنوب آن را به دو نيم تقسيم كرد كه بسياري بر اين باورند همين مساله از اصلي‌ترين عوامل تشديد بحران در اروميه بوده است. درياچه اروميه، بزرگ‌ترين درياچه داخلي ايران و دومين درياچه آب‌شور دنياست. آب اين درياچه بسيار شور بوده و عمدتا از هفت رودخانه زرينه‌رود، سيمينه‌رود، گادر، باراندوز، شهرچاي، نازلو و زولا تغذيه مي‌شود. درياچه اروميه بزرگ‌ترين آبگير دايمي آسياي غربي است كه در شمال‌غرب فلات ايران قرار گرفته‌. پارك ملي درياچه اروميه پس از مرداب انزلي از جالب‌ترين و نغزترين زيستگاه‌هاي طبيعي جانوران در ايران به‌شمار مي‌رود. در حال حاضر
۲۷گونه پستاندار، ۲۱۲گونه پرنده، ۴۱گونه خزنده، هفت‌گونه دوزيست و ۲۶گونه ماهي، حيات‌وحش اين درياچه را تشكيل داده‌اند. آب درياچه اروميه بسيار شور و ميزان نمك محلول در آن دو برابر اقيانوس‌هاست. به اين دليل، هيچ ماهي و نرم‌تني به جز گونه‌هايي از سخت‌پوستان در آن زندگي نمي‌كنند و آب آن هيچ‌وقت يخ نمي‌زند. شناكنندگان نيز مي‌توانند روي آب آن شناور بمانند. با اين حال اين درياچه در خطر خشك شدن كامل قرار دارد و طي ۱۳سال گذشته، شش‌متر كاهش سطح داشته ‌است. اختصاص ۹۰درصد منابع آبي منطقه به بخش كشاورزي، تبخير زياد در پي گرم شدن هوا و برداشت غيرمجاز از آب‌هاي زيرزميني در پي حفر چاه، از دلايل خشك شدن اين درياچه است. كارشناسان مي‌گويند در صورت خشك شدن اين درياچه هواي معتدل منطقه تبديل به هواي گرمسيري با بادهاي نمكي خواهد شد و زيست‌بوم منطقه را تغيير خواهد داد. 

 

منبع : http://sharghnewspaper.ir/News/90/06/27/11403.html

 



اخيرا يكي از انيميشن سازان اقدام به تهيه ي انيميشني بسيار زيبا و ديدني

 براي كودكان آذربايجاني كرده است. موضوع اين انيميشن زيبا ، عروس زيباي

 آذربايجان يعني درياچه اورميه ميباشد. اين انيميشن با زباني كودكانه و شيرين

 به معرفي درياچه اورميه و اهميت آن ميپردازد.

با توجه به اهميت حياتي درياچه اورميه اميد آن ميرود تا فعالان و هنرمندان

 سخت كوش آذربايجان با كارهاي هنري و توليدات فرهنگي خود بتوانند به وظيفه

 ي خود در قبال حفاظت از درياچه اورميه جامه ي عمل بپوشانند.

 

http://www.youtube.com/watch?v=neGYMVWwrv0&feature=mfu_in_order&list=UL



یارپاق لار : 1 2 3


Powerd By : ARZUBLOG.COM Theme Designer : Blogskin.ir

سرویران ارائه تخصصی سرور مجازی و اختصاصی

عکس ، سرگرمی و تفریح ، اخبار روز ، بازیگران

هاست لینوکس ، سرور مجازی ، سرور اختصاصی